جنگ افروزان صلح طلب ("جهاد"، ایدئولوژی "ضد جنگ")
هفته دفاع مقدس - نشست ("ما ضعیفیم" یعنی "به ما حمله کنید") - در جمع بسیجیان - 1397
بسمالله الرحمن الرحیم
هم سالگرد دفاع مقدس است و هم در شرایط خاصی که همچنان خاص است و در جهان و در منطقه ادامه دارد، و چهل سال بعد از آغاز انقلاب، همچنان انقلاب اسلامی و ایران مرکز توجه جهان دوستان و دشمنان خود است. عملیاتهای وحشیانهای که در داخل، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همان بهمن 57 شروع شد، جنگهای مسلحانه در کردستان، در خوزستان، در بلوچستان، آذربایجان، ترکمن صحرا. بعد طوفانی از تروریزم وحشی در داخل شهرهای بزرگ و بطور خاص خود تهران که از رئیسجمهور تا سبزیفروش کف خیابان را میزدند، 17 هزار ترور با حمایت غرب و شرق، و در همین حین، تحریمهای اقتصادی وحشیانه، و روی همه اینها جنگ. جنگی که با هشت سال دفاع، باید گفت یک جنگ جهانی بود. شما بارها ارقام مختلف شنیدید که بچههای ما در جنگ از 13 کشور، بعضیها تا 25 کشور هم گفتند، اسیر گرفتند. این یعنی جنگ جهانی! و جالب است، آنهایی که آن زمان صدام را جلو فرستادند و حمایت کردند، دقیقاً همینهایی هستند که الان در منطقه در حال ترور و قتلعام ملتهای مسلمان هستند. آن موقع ما داخل خاک ایران با اینها میجنگیدیم، الان کل ملتهای منطقه در برابر اینها قیام کردند.
امروز چهار- پنج کشور به اردوگاه انقلاب اسلامی ملحق شدند. بعضیها رسماً حکومتهایشان و ملتهایشان، بعضی ملتها تمامقد، قرار بود که جمهوری اسلامی همان ابتدا منهدم بشود. اصلاً قرار نبود طبق هیچ یک از ضوابط رسمی تجربی جهان به هیچ وجه تشکیل بشود. چه رسد به این که امروز گسترش پیدا کند، یک جبهه جهانی تشکیل بدهد و یک قدرت جهانی بشود و ابرقدرت منطقه، ابرقدرت سیاسی ایدئولوژیک، انقلابی، مردمی، نه استکباری و اشغالگر. آن منطقی که انقلاب را ایجاد کرد، همان منطقی که مقاومت در داخل کشور در برابر این همه توطئهها را مدیریت کرد، همان منطقی که هشت سال بچههای ما را در محاصره کامل، انگیزه داد که مقاومت کردند و تفاوتی بین شکست و پیروزی قائل نبودند و به همین دلیل هم پیروز شدند، چون برای شکست و پیروزی علی السویه تعریف داشتند. میگفتند که ما چه شهید بشویم چه پیروز بشویم، بکشیم یا کشته بشویم، پیروز هستیم چون مسیر درست است. مسیر حق است. ما مأمور به تکلیف هستیم نه نتیجه. معنیاش این نیست که نتیجه مهم نیست، معنیاش این است که هدف اصلی انجام تکلیف است. این که حالا به نتیجه مادی برسی یا نرسی، مسئله بعدی است. رسیدی، یک وظایف جدیدی پیدا میکنی. نرسیدی هم وظایف دیگری پیدا میکنی.
یک وقتی رهبری نقل کردند که از امام پرسیدند دقیقاً فکر تشکیل حکومت اسلامی کی به ذهن شما آمد؟ از آن اواخر رضاخان که این طرف و آن طرف مطالبی مینوشتید؟ از زمانی که انگلیسیها اوّل شاه را آوردند، آمریکاییها بابایش را برداشتند، شاه را گذاشتند، بعد از اشغال ایران نامهنگاریهایی که کردید، آن موقعی که کشفالاسرار را در جواب شبهات علیه تشیع و مکتب اهل بیت نوشتید؟ یا پانزده خرداد 1342 یا 57 ؟ یا در نجف که بحث ولایت فقیه را کردید؟ دقیقاً شما چه زمانی مصمم شدید برنامهریزی برای این که باید حکومت تشکیل بدهیم؟ امام گفت: هیچ وقت تصمیم نگرفتم که یک کاری باید بشود و من باید غلبه کنم و باید موفق بشوم. من نگاه کردم هر لحظه، همان لحظه وظیفه من چیست؟ زمان شاه ولو احتمال هیچ پیروزیای نبود، من دیدم وظیفه من اعتراض است. یا کشته میشوم یا مردم به صحنه میآیند. یا شکست میخوریم یا پیروز میشویم. هر کدام پیش آمد، وظایف جدیدی پیدا میکنم. قبل از 1342 اقدام کردم، زمینه نبود ولی من به تکلیف خود عمل کردم. 1342- 1343 این کار شد. مردم سرکوب شدند، من تبعید شدم. گفتم حالا وظیفه من چیست؟ بعد 57 و 56 هم که شروع شد، وقتی ملت به صحنه آمدند، دیدیم ملت دیگر این بار آمدند، محکم ایستادند و جلو میروند و رژیم دارد سقوط میکند، الان وظیفه من چیست؟ شاه سقوط کرد، فرار کرد، حالا وظیفه من چیست؟ من هر لحظه نگاه میکنم، خداوند چگونه راضی میشود؟ خدمت به خلق و انجام وظیفه در محضر خدا آن برای من مهم است. وقتی صدام حمله میکند، وظیفه ما دفاع است. در قضیه فلسطین، در قضیه کشورهای دیگر اسلامی، وظیفه ما امر به معروف نهی از منکر است. داخل کشور وظیفه ما تلاش برای اقامه قسط و عدالت است. لذا من نقشهکشی نکردم. چون وظیفه که معلوم بود، نقشه کلی که در اسلام معلوم است. تلاش برای اقامه حق و قسط است اما این که من الان باید چه بکنم، به امکانات و به وظایف خودم نگاه میکنم و از هیچی هم نمیترسم. «خَشیةُ الله» که قرآن میفرماید، نه غیر او. این این سرّ حرکت امام بود. تنها کسی که به نتیجه رسید کسی بود که گفت: «ما مأمور به تکلیف هستیم نه نتیجه.» فقط او به نتیجه رسید. بقیه قیامها همه شکست خوردند، هیچ کدام به نتیجه نرسیدند. فقط این پیروز شد.
ببینید منطق دهه 60 و آن موقع که الآن سالگرد دفاع مقدس هم هست، چه بود؟ اولاً ما فرماندهی، آن اعتبارات و قرارمدارهایش را نداشتیم. این را حتماً میدانید زمان جنگ اصلاً بچههای سپاه درجه نداشتند. این تنها ارتشی در دنیاست که در جنگ هیچ کس درجه نداشت و همه برادر بودند به هم برادر میگفتند! هیچ وقت هیچ کس در هیچ عملیاتی به کسی نمیگفت فرمانده! ولی مفهوم فرماندهی بود. منتهی خصوصیات فرمانده با همه فرماندههای همه ارتشهای جهان متفاوت بود. حالا من در زمان جنگ در تمام آن دوران بسیجی بودم ولی با فرماندهان خودمان که آن موقع بچههای سپاه بودند که اغلبشان هم شهید شدند، نگاه ما به آنها، نگاه آنها به نیروهای عادی. تعریف فرمانده در دوران جنگ و در دهه شصت فرمانده این بود: از بقیه فداکارتر و شجاعتر بود. محافظهکار و ترسو نبود. فرماندهان ما در جنگ همیشه جلوتر از ما بودند. یعنی فرمانده دسته، فرمانده گروهان، فرمانده گردان، فرمانده تیپ، فرمانده لشکر در جاهای موقعیتهای خطرناکتر از رزمنده عادی بودند. آن موقع تعریف فرمانده این بود که اینها کمتر از دیگران میخوردند و میخوابیدند. فرماندهها کمتر میخوردند، کمتر میخوابیدند. غذا، میوه، چیزی میآمد، آخرین کسی که میخورد فرمانده بود. اینهایی که من میگویم تجربه ما از فرماندهان ماست. میوه میآمد، ته جعبه هرچه میماند برمیداشت. نه از سر جعبه بهترین میوهها را. فرمانده پایگاه ما رسماً اعلام کرد نظافت دستشوییها با من است. کسی حق نداشت دستشوییها را نظافت کند. این تعریف فرمانده در دهه شصت، در سپاه، در جنگ بود. بیشتر گرسنگی میکشیدند، خطر تحمل میکردند، نگران بچهها بودند، برای جان و سلامتی تکتک بچهها فکر میکردند، مراقب بچهها بودند مثل این که بچه خودشان است. هر کس فرماندهتر بود، زودتر شهید میشد. حلوا و پلو پخش نمیکردند. این تعریف فرمانده در دهه 60 در جنگ بود. دیدگاه ما نسبت به فرماندهانمان یک چنین چیزی بود. سادهزیست، زاهد، با همه برادر، فداکار، دنبال راحتطلبی نبودند. دنبال این که چکار کنیم بیشتر خوش بگذرد، راحتتر بشویم، امکانات بیشتری داشته باشیم. بچهها عاشق فرماندهانشان بودند، اصلاً احساس فرمانده و رئیس و مرئوس نبود. واقعاً عاشقش بودند. آن فرمانده برای بچهها الگوی اخلاق بود، الگوی فداکاری بود، الگوی صداقت بود، الگوی شجاعت بود. و تنها جایی که میشود گفت مدیریت و ریاست تشریفاتی و فرمایشی نبود قطعاً جنگ بود. چون آنجا هر کس شجاعتر و فداکارتر و مبتکرتر و مدیرتر بود، بطور طبیعی بالا میآمد. یک بسیجی معمولی از پشت کوه، از یک روستایی میآمد، میدیدی دو سال بعد در همان لشکر معاون گردان شده، بعد معاون تیپ شده، یک مرتبه میبینی مسئول محور شده است. حتماً شنیدید سن متوسط فرماندهان لشکرهای ما زمان جنگ حولوحوش 21 سال بود! بچههای تخریب و اطلاعات مخصوصاً مشهور بود که بچهها میگفتند عمر ما بین سه تا شش ماه است. عمر نیروی اطلاعات عملیات و نیروی تخریب مشهور بود که شش ماه بیشتر نیست. یعنی شما اگر اول سال میرفتی در تخریب یا اطلاعات عملیات، سال بعد میآمدی میدیدی که نصف بچهها نیستند. یا شهید شدند یا مفقود هستند یا جانباز هستند. خیلی راحت عادی بود. این اخوی من توی تخریب رفته بود. الان کار کشاورزی میکند. تازه بالغ شده بود. اول نوجوانیاش گفت رفتم توی تخریب، شب آموزش دیدیم رفتیم منطقه، شب اول در چادر دیدم موقع خواب یکی از بچهها آمد بخوابد اول دستش را باز کرد گذاشت خوابید. یکی دیگر آمد پایش را باز کرد گذاشت. یک طلبهای آمد، شیخ طلبهای بود، آمد چشمش را درآورد قشنگ کنار گذاشت، گرفت خوابید. گفتم بابا کجا آمدیم؟! آدم سالم توی اینها نیست! سال بعد همان موقع میآمدی میدیدی نصف بچهها نیستند و همه این را میدانستند. با این که نزدیکترین واحدها به مرگ، اطلاعات عملیات و تخریب بود، هیچ واحد و نهادی و هیچ جایی من در عمرم ندیدم که این قدر در آن زندگی باشد. این قدر بوی زندگی، حیات، نشاط بدهد. یعنی واقعاً وقتی بین بچههای واحد اطلاعات عملیات یا تخریب میرفتی که اینها مدام یا در میدان مین بودند یا گشت شناسایی یا باید میرفتند پشت دشمن، هیچ جا مثل این جمع زندگی نبود. شادی، بهجت، شادیهای قلابی مادی نه، شادی معنوی. و صفا بین بچهها، عشق، واقعاً عاشق خدا و واقعاً عاشق همدیگر بودند. در تمام عمرم من جمعهایی به زیبایی و جذابیت جمع بچههای اطلاعات عملیات و تخریب ندیدم. و هیچ گروهی را شادتر از اینها ندیدم. خیلی شاد بودند. شادی قلبی داشتند. با این که هیچ کدامشان برای سه ماه بعد، شش ماه بعدشان برنامه نداشتند. اصلاً احتمال نمیدادند زنده بمانند. آن رفقای همدوره ما که در این یگانها، واحدها بودند اغلبشان شهید شدند. یعنی من یک دوره اغلب رفقا و کسانی که به آنها نزدیک بودم را از دست دادم. صد سال هم اگر جنگ ادامه پیدا میکرد، میرفتند به وظیفهشان عمل میکردند تا شهید بشوند. چنان که آنها هم که ماندند الآن هم آرام و قرار ندارند. الان هم خودشان را یا به لبنان یا غزه یا یمن، سوریه، عراق، افغانستان رساندند. آرام ندارند. الان هم که من با شما صحبت میکنم اغلب آن بچههایی که زنده ماندند، برنامه زندگی ندارند. همین الان هم برای کمک به مستضعفین جهان، انقلابهای جهان، مبارزه با استکبار در سراسر جهان پخشوپلا هستند.
امام(ره) که فرمانده همه فرماندهان بود، از مبارزه و انقلاب و سیاست یک تعریفی کرده بود. این شعار «تا انقلاب مهدی، نهضت ادامه دارد»، نهضت تمام نمیشود. و شرایط مبارزه با کفر و استکبار، شیطان درون و شیطان بیرون تا ابد هست. کسی منتظر این باشد که یک وقتی تمام بشود. تمام نمیشود. انبیاء خدمتگزار بشر بودند. برای خدمت به بشر آمده بودند نه برای ریاست بر بشر. خودشان را خدمتگزار میدانستند. به خیال حکومت نیامدند. حکومت برای انبیاء هدف نبود ولی وسیله بود. وسیله ضروری ولی هدف نبود. فکر حکومت نبود. همه اولیای بزرگ خدا و انبیای الهی یک احساس داشتند و آن این که برای هدایت و ارشاد خلق، خدمت به خلق، تأمین حقوق مادی و معنوی بشر، رشد بشر آمده بودند. این هدف اصل انقلاب بود. هدف از تشکیل حکومت و جمهوری اسلامی و جنگ و دفاع و انقلاب و همهاش همین یک کلمه بود. امام میگفت ما یک وظیفه داریم، خدمت به بشر، خدمت مادی و معنوی، چه با ما باشند چه نباشند، تنها باشیم یا نباشیم، ما در هر صورت، در هر دو حال به وظیفه خود عمل میکنیم و شکست بخوریم یا پیروز بشویم در هر دو حال ما پیروز شدیم. شما ببینید با این منطق اصلاً تعریف شکست چیست؟ من از شما سؤال میکنم با همین جمله امام، شما بگویید اصلاً شکست چیست؟ شما کجا شکست میخورید؟ وقتی که هدف تو غلبه بر دیگران و پیروز شدن من نیست. هدف تلاش برای حق است. این یک.
دو) ما مأمور به تکلیف هستیم نه نتیجه. به وظیفه خود عمل میکنم. شکست مادی هم خوردم باز هم پیروز هستم. حالا سؤال؛ این دوتا جمله را شما کنار هم بگذارید، بگویید این منطق کجا شکست میخورد؟ اصلاً شکست را به انتفای موضوع منتفی کرده است.
میگوید همه انبیاء از صدر عالم تا الان جلوه رحمت خداوند بودند و هستند. چنان که وجود همه این عالم، تجلی رحمت خداست. بنابراین نگاه انقلاب اسلامی، نگاه امام، نگاه انبیاء به جهان بود، نگاه رحمتمحور. همه این عالم تجلی رحمت خداست.
یک رده از رحمت هم، فرستادن انبیاء است. رحمت بر بشر و پیامبر اکرم(ص) «رَحمَةٌ لِلعَالَمِینَ» نه فقط برای «لِلمُسلِمِینَ»، بلکه «للعَالَمِینَ». همه انبیاء رحمت بودند و بشر توجه ندارد که اینها رحمت هستند. عقلش کم است. جاهل است. ظرفیت قلبیاش پایین است. شعور بشر اگر ارتقا پیدا کند با حق مبارزه نمیکند. هر جا امام میگفت: «مبارزه با حق است»، به خاطر حماقت و جهل بشر است. یا «حُبُّ النَّفسِ»، عشق به دنیا، فراموش کردن ابدیت. میگفت ریشه همه جنگها، جنایتها، بدبختیها، گرفتاریها همین است. بشر نمیداند اگر راه انسانیت را طی نکند چه بر سر او میآید. آن که اسم آن را جهنم گذاشتند. نمیفهمد در دنیا چه بلایی سر خودش میآورد، در آخرت چه بلایی سرش میآورد.
انقلاب کردیم که این رحمت انبیاء را در مورد بشر در ایران و غیر ایران در حد توان، صدق کند. جاهل نمیداند چه خبر است. نمیداند وقتی گرفتار ضلالت و جهالت و بیعدالتی شدی، دچار چه زحمتهایی در دنیا و آخرت میشوی. و بشر هرچه ضربه میخورد دارد از افکار و از اعمال فاسد خودش میخورد. افکار فاسد و اعمال فاسد. همهچیز منشأش خود آدم است. این را عین عبارت امام عرض میکنم. بشریت نمیداند که جهنم و بهشت تهیه نشده که بخواهند تو را با آن عذاب بدهند. جهنم و بهشت خودت را خودت داری تهیه میکنی. همه ما جهنم و بهشتمان را داریم الان تهیه میکنیم. هر عملی که اینجا فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، خانوادگی انجام میدهیم، همه اینها یک صورت برزخی دارد، یک صورت ملکوتی دارد. ما به صورت آن، به باطن عمل خودمان میرسیم. هر عملی میکنیم باطن آن عمل برای ما بهشت و جهنم میسازد. عمل خوب، عمل بد.
انبیاء و اولیاء عواقب هر نوع عملی را میدانستند. برای بشر غصه میخوردند. جانفشانی کردند تا بشریت را نجات بدهند. و الا پیامبرها کاری با سیاست، با حکومت نداشتند منتهی میبینند سیاست و حکومت وقتی اصلاح نشود، دست اشخاص فاسد و ظالم باشد، برای مردم هم در دنیا جهنم درست میکنند، هم در آخرت مردم را جهنمی میکنند. انبیاء یک روزشان را برای خودشان صرف نکردند. تمام زندگیشان را برای بشر فدا کردند.
امام(ره) میگفت انبیاء و اهل بیت(ع) و اولیای الهی یک ساعت در زندگی، به خودشان توجه نکردند. تمام عمر و همه توجه آنها این بود که کمک کنند تا این بشر با پای خودش در چاه نیفتد. بشر بدبخت و مفلوک نشود. بشر بیمار مریض را شفا بدهند، بشر جاهل نادان را آگاهی ببخشند. تربیت و عدالت. به این دلیل وارد سیاست و حکومت شدند. به این دلیل 80تا جنگ بر پیامبر اکرم تحمیل شده و خودشان سلاح برداشتند. پیامبر رحمت از سر رحمت سلاح برمیدارد. حتی اگر کسانی به انبیاء جسارت میکردند، هدف انبیاء این نبود که چون به ما جسارت کرده است، جوابش را بدهیم یا در دهانش بزنیم. نه، این هم هدف آنها نبود. و لذا نه مأیوس میشدند، نه دلسرد میشدند و نه گلایه میکردند. شاکی نمیشدند. البته میگفتند که چرا این کار را میکنید، اما این که هیچ پیامبری، بخصوص پیامبر اکرم، نگفت چون مردم نمیفهمند و قدر من را نمیدانند، پس به درک، به چاه بیفتند و به زبالهدان تاریخ بروند. نه. شما شنیدید در جنگ احد، حتی دندان پیامبر شکست، پیشانی پیامبر شکست، زانوی ایشان مجروح شد که حتی بین رزمندهها شایع شد که ایشان شهید شدند و اغلب فرار کردند. طرف میگوید دیدم پیامبر زیر لب یک چیزی میگوید. نزدیک شدم، گفتم حتماً یا دارد ما را نفرین میکند یا به ما فحش میدهد، یک چیزی دارد علیه ما میگوید. دیدم دارد میگوید: «اللهم ارحم قومی انهم لا یعلمون.» خدایا! این مردم من را ببخش، اینهایی که دارند من را میزنند. خدایا! این مردم من را ببخش، آنها نمیدانند. متوجه نیستند. که من میخواهم اینها را به بهشت ببرم. اینها من را میزنند. در جهاد و سیاست و تشکیل حکومت هم همین بود. انبیاء دنبال این بودند که چرا بشری که فطرتاً باید فطرت سالم داشته باشد، چرا اینجوری شده است؟ چرا اینجوریاش کردهاند و چرا خودش تن داده است؟ ما دنبال احیای فطرت سالم هستیم. پیامبر اکرم(ص) به حال بشر غصه میخورد. اینقدر که خداوند وحی کرد خودت را کشتی، «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَّفْسَکَ.» خودت را کشتی. ما به تو مأموریت دادیم، دیگر نگفتیم خودت را بکش! نه خواب داری نه خوراک داری. از فرط نگرانی برای اینهایی که در صف دشمن هستند، داری میمیری. بس است. شما به تکلیف خود عمل کن. چرا اینقدر غصه میخوری؟ در حد توان خود هر کاری میتوانی بکن، ابلاغ کن. بقیهاش دیگه «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُسَیْطِرٍ». تو که سیطرهای بر قلبهای آنها نداری. «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکیلٍ». تو که وکیل اینها نیستی. شما به وظیفه خود و تکلیف خود عمل کن. نتیجه دست شما نیست. ابلاغ کن که فردا کسی نگوید به ما نگفتند، ما نشنیدیم، ما نمیدانستیم! هر کس میخواهد در چاه برود، هر کسی میخواهد به بهشت یا جهنم برود، دانسته برود. دانسته برود. «بَیِّنَةً»؛ با بینه برود، نه بدون بینه. ما میخواهیم تو کاری کنی که مستضعف فکری باقی نماند که بگوید نمیدانستم، به ما کسی نگفت. ما فکر میکردیم حق این طرف است. بفهمند. در همین عاشورای امام حسین هم همین کار را میکردند. آمد با اینها حرف میزد، گفت بدانید چه میکنید؟ بدانید ما که هستیم و شما در چه جبههای هستید بعد هر کاری میخواهید بکنید. هر کاری از دست شما برمیآید بکنید. ولی بدانید چه میکنید. بعداً نگویید نگفتید، نمیدانستیم.
بنابراین هدف امام خمینی(ره) قدرت، سیاست، حکومت، صدور انقلاب به معنی جهانگشایی نبود. صدور انقلاب یعنی گسترش همین صدای انبیاء بود. تلاش برای نجات همه خلقها و ملتها، بخصوص مسلمین، و بعد همه مستضعفین عالم، در حد توان. ملت ایران الگوی همه ملتها شد. امام به همه ملتها میگفت و در وصیتنامه خود هم گفت ببینید ملت ایران چه کرد؟ همین کار را بکنید. اگر بترسید بیشتر تحقیر میشوید، بیشتر تلفات میدهید. ملتهایی که از مرگ میترسند بیشتر کشته میدهند. ملتهای دیگر را ببینید. بیشتر کشته میدهید. یا باید تسلیم مطلق باشید یا اگر بخواهید تسلیم مطلق نباشید، بیشتر کشته میدهید. ملتی که از مرگ نترسد، اتفاقاً کمتر کشته میدهد و بیشتر به حقوق خود میرسد.
امام(ره) میگوید: نظر انبیاء این بود که آدم را آدم کنند. خبر خوش برای آنها این بود. بشارت این بود. هدف آنها این نبود که کشورگشایی کنند، این کشور را بگیریم و حالا برویم کشورهای دیگر را بگیریم. ما هم یک بلوکی را بلوک مادی، قدرت مادی تشکیل بدهیم! میگوید این حرفهای نامربوط بین اصحاب طاغوت بود، بین انبیاء نبود و اصلاً مطرح نیست. عمل آنها فقط عمل الهی بود و انگیزه فقط الوهیت بود. اگر انقلاب میکنند یا صدور انقلاب میشود یا مبارزه در جهان، فقط برای خدمت به خلقها و نجات بشریت از ظلم و کفر است. هیچ هدف دیگری نیست. هر هدف دیگری طاغوت است. تو هم طاغوت میشوی. تو هم مثل آمریکا و انگلیس و شوروی میشوی.
امام میگوید عملی که انگیزهای به جز اولوهیت نداشته باشد، عمل انبیاء این بود. یک انگیزه خدا بود. میگوید لذا انبیای بزرگ آن همه در تبلیغ و ارشاد و جنگ و مبارزات، زحمات متحمل شدند. ولی از این زحمات هیچ وقت سست نمیشدند. اگر مردم از آنها تشکر میکردند یا به آنها فحش میدادند، هر دو برای آنها علیالسویه بود. در هر دو حال باید به مردم خدمت کرد. در هر دو حال ما به مردم خدمت میکنیم. میخواهند بفهمند، میخواهند آفرین بگویند یا نفرین کنند. وظیفه ما خدمت به مردم و خدمت به بشریت است. خدمت یعنی تلاش برای اقامه حق و اقامه عدل.
ببینید دارم میگویم منطق فرماندهی و رهبری چه بود که در دهه شصت این حرکت عظیم جهانی را ایجاد کرد و مسیر تاریخ را عوض کرد؟ در تقدیر بشریت دست برد.
امام میگوید اینهایی که ما میگوییم زحمت است، اینها برای ما زحمت است. چون هدف ما درست نیست. برای انبیاء اینها زحمت نبود، رحمت بود. سختیها همه برای آنها شیرین بود. چون مقصد آنقدر بزرگ و عالی بود که هیچ زحمتی برای آنها زحمت نبود. در سختترین شرایط، همان روحیهای را داشتند که در بهترین شرایط داشتند. خود امام همینجوری بود. شنیدید؟ حالا شما که آن موقع نبودید. وقتی که بچهها خرمشهر را آزاد کردند، گفت: «خرمشهر را خدا آزاد کرد. شما وسیله بودید. مغرور نشوید.» وقتی هم در یک عملیاتی ما جلو رفتیم که به همه اهداف نرسیدیم، به بخشی از اهداف رسیدیم و عقب برگشتیم, من مجروح بودم، یادم است که پیام امام را برای بچهها آوردند و خواندند. امام آنجا این جمله را گفت که کمربندهای خود را محکمتر از قبل ببندید و برای عملیات بعدی آماده بشوید. شما پیش خدا روسفید هستید، به خاطر این که به وظیفه خود عمل کردهاید. وظیفه ما این نبود که حتماً پیروز بشویم چون دست ما نیست. گاهی پیروزی هست و گاهی نیست. اگر شکست در یک عملیات، معصیت است، پس اغلب انبیاء معصیتکار بودند. چون آنها هم به خیلی از اهداف مادی خودشان نرسیدند. این منطق ایشان بود.
چرا انبیاء هیچ وقت متزلزل نمیشدند، یک قدم عقب نمیگذاشتند؟ علت آن همین بود. یک سؤالی مطرح کرد، گفت این ملت ایران چهجوری شد که یکمرتبه اینجوری شد؟ این همین ملتی بود که در 100- 150 سال گذشته، یکسره توسری خورد. هی عقب رفت، عقب رفت. تن به استعمار داد، تن به استبداد داد. ایران سه- چهار بار تکهتکه شد. میدانید ایران فعلی خب ایران دو قرن پیش، سه- چهار برابر ایران فعلی بود. هی در هر جنگی عقب رفتند! یک علت اصلی آن هم این بود که فرماندهان درست و خوبی نداشتند. مردم، علما، مجاهدین به صحنه میآمدند. فرماندهان و حکومت درست در کار نبود. یک مسئله هم این است که ملتهایی که از مرگ میترسند، بخصوص نخبگان آنها. علما، رهبران، نخبگان، روشنفکران. اینهایی که میترسند یا طمع به قدرت و ثروت دارند، منافع شخصی خود را بر منافع ملت ترجیح میدهند. یا از مرگ میترسند. اینها باعث میشوند که دشمن بر مسلمین و بر ملتها مسلط شود.
امام(ره) به خطبه سیدالشهدا(علیهالسلام) در منا، به خواص و نخبگان، حفاظ و قراء و اصحاب و تابعین و اینها، حدود 700- 800 نفر در منا، یک سال قبل از عاشورا در ایام حج، اشاره میکند. سیدالشهدا آنجا سخنرانی داشتند که خیلی مهم است. از جمله این تعبیر است که چرا خداوند به نخبگان و علمای امتهای قبل عیب گرفت؟ که شما باعث شدید کفر و شرک و ظلم در مسیحیان، یهودیان بر امتهای قبل رایج شود. امام این تعبیر سیدالشهدا را تکرار میکند که: «إنَّمَا عابَ اللهُ ذَلِکَ عَلَیْهِمْ». خداوند بر ربانیون، علما و علمای دین و متدینین عیب گرفت، این اشکال را گرفت که چه؟ چرا به آنها گفت شما مسئول هستید که این ملتها اسیر و گرفتار شدهاند، گمراه شدهاند؟» «لِأَنَّهُمْ کَانُوا یَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذِینَ بَیْنَ أَدْهُرِهِمْ». چون میدیدند ستمگرانی که جلوی چشم آنها بودند، «الْمُنْکَرَ وَ الْفَسادَ،» گناه و کثافتکاری و ظلم میکردند. «فَلا یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذَلِکَ». اینها جلوی آنها نمیایستادند. اعتراض نمیکردند. چرا؟ «رَغْبَةً فِیمَا کَانُوا یَنالُونَ مِنْهُمْ و رَهْبَةً مِمَّا یَحْذَرُونَ». علت آن دو چیز بود: یکی رغبت، یعنی تمایلات، منافع. دو: رهبت، یعنی ترس. این دو تا: طمع و ترس. طمع داشتند در این که آبی، نانی، امکاناتی، ویلایی، تشریفاتی، تشکیلاتی، مقامی، درجهای، زنی، ثروتی، خانهای، چیزی، شهرتی، اینها را به دست بیاورند و به اینها طمع داشتند. که هم مذهبی باشیم و هم امکانات بیشتری داشته باشیم. و رهبت: ترس. نکند چیزهایی که داریم از ما بگیرند. تهش هم اصلاً جان ما را از ما بگیرند، ما را بکشند، ما را بزنند، آسایش ما و امنیت ما را از بین ببرند. سودجویی و زبونی. این دو تا باعث شد. افراد یا طمعکارانی بودند که از ظلمه و دربارها و مستکبرین استفاده مادی میکردند، حقالسکوت میگرفتند. یا بزدل و ترسو بودند و از اینها میترسیدند.
بروید روایات امر به معروف و نهی از منکر را ببینید که کسانی که برای فرار از امر به معروف و نهی از منکر، مرتب عذرتراشی میکردند. هی میگفتند مصلحت نیست، درست نیست، این خطرات دارد، ضرر دارد، فعلاً چیز نیست. همینجوری هزار جور بهانه برای این که جلوی منکر و ضد ارزش نایستند. بروید اینها را ببینید که چرا خداوند میگوید این سکوت، عیب است در حالی که «اَللهُ یَقُولُ» خداوند میفرمود: «فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ» (مائده/ 44)؛ از مردم نترسید. از من بترسید. از هیچ کس نترسید. «لا تَخْشَوُا النَّاسَ». از هیچ کس نترسید. «وَ اخْشَوْنِ». از من بترسید. از من حساب ببرید.
ببینید سیدالشهدا چه میگوید؟ مشکل ما الان هم همین است. از همه حساب میبرند جز از خدا. یا از همه در حد خدا حساب میبرند. آن وقت به حکومتها و به علمای دین در سراسر ایران و جهان اسلام رو کرد و گفت غیر از این است که شما را زندانی میکنند، بیرون میکنند یا میکشند؟ خب اولیای ما برای اسلام جان دادند. شما هم برای جان دادن آماده بشوید. چیه که مدام از دین و خدا و آخرت میگویید ولی به اینجا چسبیدید؟ یا بهشت هست یا نیست.
میدانید مشکل امام(ره) چه بود؟ این بود که این بهشت و جهنم را باور کرده بود! ما میگوییم ولی باور نکردیم. ولی ایشان باور کرده بود. امام میگفت فرق باور و آگاهی این است: "آگاهی" الان ما همه آگاه هستیم که بهشت، جهنم و همه اینها هست. ولی باور که نداریم. لذا موقعی که ما بین عقاید و منافعمان گیر میکنیم اغلب ماها منافعمان را ترجیح میدهیم نه عقایدمان را. نه ما و شما، حتی در خط مقدم جبهه، رزمندههای خط مقدم خطشکن دو تیپ بودند. خیلیها که اصلاً نمیآمدند میترسیدند. یک تیپ وقتی میدیدند این تیرها وقتی کف زمین میخورد میتراشد و میآید و توی سروصورتت میخورد و در میدان مین میخواستی خط را بشکنی بلند میشدند، یک عده هم اینها را میدیدند بلند نمیشود میگفتند حالا بگذار این برود جلوتر ببینیم چطور میشود! با این که همه اینها آخرتباور بودند و الا چرا جبهه آمدند. ولی باز هم آخرتباوری درجات داشت بعضیها آخرتباورتر بودند. مثلاً میدیدید دست یکی قطع شد یا سر یکی متلاشی شد افتاد، پاهایش سست میشد میلرزید به زمین میچسبید مثل من، یکی را هم میدیدی همان لحظهای که من نمیتوانم بلند شوم این بلند میشود. خب فرق من و او این است. او بهشت را خیلی باور کرده ما یک کمی باور کردیم! یا اصلاً باور نکردیم. فرق آدمها و فرق باور و آگاهی این است. همه شما آگاه هستید که مرده تکان نمیخورد و کاری نمیکند ولی هیچ کدام شما حاضر نیستید که شب با یک مرده در اتاق بخوابید! در را قفل کنند به شما بگویند بخواب صبح میآییم برایت صبحانه میآوریم ولی حاضر نیستید با این که همه شما میدانید او مرده و هیچ کاری نمیکند. اما مردهشور باور دارد. شما آگاه هستید اما کسی که مردهها غسل و تطهیر میکند... چون دیده آنها را هی عین یک تیکه چوب چپ و راستشان میکند، او باور دارد و کنار صدتا مرده هم میخوابد. این فرق بین آگاهی و باور است.
امام(ره) میگفت همه ما میگوییم خدا، آخرت، بهشت، جهنم، آگاه هستیم ولی باور نداریم لذا پول و خدا، بین شهوت و خدا، بین قدرت و خدا، وقتی که بخواهی انتخاب کنی، اغلب انتخابهای درستی نمیکنی. پای ما میلرزد.
حب قدرت آمریکا را، آمریکا کرد. حب قدرت شاه و صدام را، شاه و صدام کرد. حب قدرت باعث شد سران کشورهای اسلامی اینقدر بیشخصیت و بیتفاوت و تحقیر شدند. همه آنها ترس از این دارند که این قدرت تخیلی که هیچ ارزشی ندارد، از آنها بگیرند. لذا اینقدر در برابر آمریکا خاضع هستند! متحد اسرائیل هستند. این همه جنایت میکنند یا جنایت میبینند و سکوت میکنند. فقط برای این که این چند روز، هدف آنها اینجاست. اگر به جای تکیه بر شرق و غرب، به خدا و به اسلام تکیه میکردند، به جای اعتماد به اینها، به خدا اعتماد میکردند، امروز کسی از فانتوم آمریکا نمیترسید. کسی از نیرنگ شوروی و تجاوز صهیونیسم نمیترسید. علت این وضع نکبتبار این است. میگوید اینها میترسند این انقلاب به کشورهای اسلامی و به کشورهای غیر اسلامی صادر بشود و صادر میشود. امام این را 38- 40 سال پیش گفت. گفت شما جلوی آن را نمیتوانید بگیرید. کشورهای اسلامی بپا میخیزند. الان همینطور شده است. الان اینها منطقه را از دست دادهاند. خیلی جالب است کارهای اول دهه 60 را شروع کردند و دوباره امتحان کردن. خودشان گفتند نسل عوض شده است. اینها میترسند این انقلاب صادر بشود و دست پلید اینها را از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی کوتاه کند و صادر خواهد شد. اول انقلاب، حصر اقتصادی کردند. تحریم اقتصادی از همان موقع است. میگوید ما را حصر اقتصادی کردند، به نتیجه نرسیدند و نمیرسند. حمله نظامی کردند، به نتیجه نمیرسند. حیله جدیدی که شروع کردند، انقلاب را پیش مسلمین جهان مخدوش کنند. این که بعضیها فکر میکنند این حرفها برای الان است.
ببینید، این حرفها برای اول انقلاب است. تحریم اقتصادی هست. تروریسم و تجزیهطلبی و بمبگذاری و اینها هست. جنگ هم شروع شده است. صدام تحمیل کرد. بعداً خود صدام گفت و بقیه هم گفتند. گفتند ما اگر میدانستیم اینها 8 سال میایستند... آن موقع تازه انقلاب شده بود، ارتشی هنوز نبود، سازماندهی آن ازهم پاشیده بود. باور نمیکردند که 8 سال مقاومت بشود و آخرش نیروهای ما وارد عراق بشوند. اگر احتمال میدادند این کار را نمیکردند. صدام برای این که شما بدانید، حتماً اینها را خواندهاید. همان اولی که جنگ شروع شد، طرح آنها این بود که رسماً اعلام کردند در ظرف سه روز کل خوزستان و منطقه را میگیرند، در ظرف یک هفته تهران را! یعنی صدام مصاحبه کرد. گفت هفته دیگر مصاحبه در تهران! اینها اینجوری بود. و محاسبات مادی، همهاش همین را میگفت. اینها این را فهمیدند، یک چیز دیگری، محاسبات الهی بود که آن را نفهمیدند. محاسبات مادی آنها درست بود. انقلاب شده است، محاصره هست، جنگ داخلی شروع شده، در حکومت هم دعواست. بازرگان و بنیصدر و این حرفها. مردم هم اختلاف داشتند، در سه - چهار استان هم جنگهای مسلحانه بود. کردستان که تقریباً بخش مهم آن از دست رفته بود. چه کسی میخواهد دفاع کند؟ همه دنیا هم که آمریکا و شوروی و اینها هم که همه با اینها مخالف هستند. محاسبات مادی آنها درست بود. امام میگوید محاسبات مادی شما درست بود. یک چیز را ندیدید و آن خدا بود. و یک چیز را نشناختید و آن ملت ایران بود. شما این ملت ما را نشناختید. اینها توطئه را شروع کردند که چهره ما را پیش مسلمین جهان خدشهدار کنند و مسلمین را به جان هم بیندازند. این کاری است که الان هم در اوج مشغول هستند. جنگ داخلی، جنگ مذهبی، جنگ قومیتی. مستقیم با ما بجنگند و تحریم کنند، به جایی نمیرسند. ترفند آنها این است که خود ما را تحت عنوان قومیت و مذهب به جان هم بیندازند! این از همان موقع است. الان هم هنوز مشغول هستند. دوباره آزمایش میکنند. شکست خوردند. حالا دوباره آزمایشهای جدید میکنند. ببینیم با این نسل میشود دوباره همان کارها را کرد. کوشش بیامانی که ما برای وحدت کردیم و این که همه به اسلام و توحید متشبث میشویم، وحدت همه مسلمین، اما الان مهرههای خبیث آمریکا و یاران شاه سابق ایران در منطقه، کشور و حکومتهای دیگر، با آخوندهای فاسد، مفتیان وهابی، فتوا بر کفر ایرانیان عزیز بگیرند. شروع کردند فتوا بر کفر ایرانیان، که ایرانیها کافر هستند، شیعه کافر است! و بعضی از این مهرهها، آخوندهای فاسدشان، گفتند اسلامی که ایران میگوید، غیر از اسلام است که ما میگوییم. امام میگوید راست میگویند، درست گفتند. اسلام ما غیر از اسلام شماست. اسلام شما، اسلام مهرههای آمریکا مثل سادات و بگین است. مناخیم بگین صهیونیست و اسرائیل و انورسادات؛ اسلام شما اسلامی است که با دشمنان اسلام دست دوستی میدهد و برای تفرقه بین مسلمین هر خیانتی را میکند. اما اسلام ما غیر از اسلام شماست. راست میگویید. آقا بروید شورای امنیت، آمریکا، مثلاً حالا جمهوریخواههایش، خب جمهوریخواهها بد هستند، با دموکراتهایش. حالا آمریکا نشد، اروپا. فلان نهاد بینالمللی نشد، آن یکی دیگر!
امام همان موقع میگوید که بدانید که سازمانهای بینالمللی و در رأسش سازمان ملل، شورای امنیت، سازمان عفو بینالملل، همه اینها وابسته به قدرتهای شیطانی هستند. هیچکدامشان واقعاً نه مستقل هستند، نه بینالمللی هستند، نه داور بیطرف هستند. همه وابسته هستند. میگوید همه این سازمانها دستبهدست هم دادهاند، جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی را خفه کنند، نگذارند شکوفا بشود و میترسند این انقلاب منافع اینها را در منطقه و در جهان به خطر بیندازد و صادر بشود.» میخواهند شما را سرد کنند، شما را سست کنند، بین شما اختلاف بیندازند. اما تا اسلام هست، این ملت هست. این ملت برای دنیا قیام نکرد که اگر جوانش کشته شد، رو برگرداند. اگر نانش دیر شد، مثلاً رو برگرداند. این ملت قیامش قیام انبیاء و ائمه هدی است. انگیزه این ملت ایمان است. با این امور سرد و سست نمیشود. همه قدرتهای عالم بر ضد این ملت قیام بکنند و قیام کردهاند. همه علیه ما هستند. ولی این ملت از مقصد و انگیزه خود برنخواهد گشت. سازمان عفو بینالملل تقاضا کرده است که بیاید ببیند در ایران حقوق بشر رعایت میشود یا نه؟ او هم مأمور است که بیاید ایران را محکوم کند. از اول تصمیم خود را گرفتند. و الا در کل کشورهای شما هزارتا جنایت میشود، یک بار محکوم نمیشوید. اینها مأموریت دارند، دستبهدست هم بدهند و ما را سرکوب بکنند، ما را منکوب و بدنام کنند. اینها از اسلام ترسیدند. از اول هم از اسلام میترسیدند. الان که سیلی خوردند، بیشتر میترسند. اگر رابطه شما با خداوند ضعیف شد و قطع شد، حتی اگر در آن موقع ثروت و قدرت داشته باشید اگر رابطه شما با خدا قطع شد شما قطعاً شکست میخورید. هزار تا موشک هم داشته باشید، شکست میخورید، میگوید برای او نهضت کنید. اگر نهضت برای او باشد، قطعاً همیشه و در هر حال پیروزی است. به حسب ظاهر شکست بخوریم هم پیروز هستیم، شکست نخوریم هم پیروز هستیم. ما برای خدا کار میکنیم. خدا شکست میخورد؟ چقدر سؤالهای قشنگ میپرسند، میگوید ما داریم برای خدا کار میکنیم، خدا شکست میخورد؟ «هُوَ الْقَادِرُ، هُوَ الْفَاتِحُ.» ما برای خدا کار میکنیم، ما شکست نمیخوریم. مگر خدا شکست میخورد که ما شکست بخوریم، اگر برای او حرکت کنیم. وقتی برای خدا شد، خودش پیروزی است. قیام عین پیروزی است. خودش پیروزی است. لازم نیست مقدمه پیروزی باشد. خود آن قیام برای خدا پیروزی است. ببینید کدام فرمانده و رهبر در دنیا اینجوری حرف میزده و میزند؟ اینها اصلاً حرف پیامبران است. این حرف انبیایی است.
بچهها در منطقه با این منطق جلو میرفتند که وقتی روی کالک میکشید، میگفت فرمانده این گروه تیم غواص فلانی است بعد فلانی میگفت من که شهید شدم، برادر فلانی است. اینها عین چیزهایی است که ما دیدیم و به یاد ما مانده است. میگفت ما اینجا جلو میرویم اگر من شهید شدم، برادر فلانی است. برادر فلانی اگر شهید شد، فلانی است. تا سه- چهار نفر، فلانی. هر چه فلانی میگوید، فلان. ولی باید در این منطقه خط را باید بشکنیم. چرا اینجوری حرف میزدند؟ برای این که امام تعالیم انبیاء را دوباره مطرح کرد. این منطق در هیچ رژیم و ارتش دنیا نیست. هیچ جای دنیا نیست.
یکی این که چه موقع جنگ را شروع کردند؟ وقتی احساس کردند و فکر کردند ما ضعیف هستیم. این یک اصل. یعنی چون تخیل کردند ما ضعیف هستیم، جنگ را شروع کردند. اگر احتمال میدادند ما قدرت داریم هشت سال بجنگیم، هرگز حمله نمیکردند. امروز یک نتیجه بگیریم. تمام کسانی که از داخل کشور سیگنال میدهند که آقا ما ضعیف هستیم، نمیشود، نمیتوانیم، بدبخت شدیم، نمیشود، اینها باعث جنگ هستند. دقت کردید؟ اگر بدانند شما قوی هستید، جنگ شروع نمیشود. جرأت نمیکنند. وقتی احتمال بدهند ضعیف هستید، جنگ شروع میشود. بنابراین جنگافروزان واقعی چه کسانی هستند؟ کسانی که سیگنال میدهند، علامت میدهند که آقا ما ضعیف هستیم. اینها جنگ را شروع میکنند. اینها دارند دشمن را به طمع میاندازند که آقا بیایید، ما شکست میخوریم. همان زمان هم همین شد. هی داخل حکومت این طرف و آن طرف اینجوری میگفتند که آقا نمیشود، نمیتوانیم، بدبخت شدیم، شکست خوردیم، نابود شدیم. در حالی که بعداً شهید رجایی گفت ما یک روزی رسید که اداره کشور دست ما بود، به ما گفتند گندم فقط تا دو روز دیگر داریم. فقط دو روز! یعنی روز سوم دیگر گندمی نیست، مردم نان ندارند. ما در آن شرایط چنان محکم ایستادیم، به امام گفتیم. امام گفت همین دو روز را بروید بگذرانید حالا روز سوم خدا هست. بروید به وظایفتان عمل کنید. مدیریت درست اقتصاد، مدیریت درست جنگ. شهید رجایی میگوید مشکل حل شد، هیچ کس هم نفهمید که ما فقط برای دو روز نان داشتیم. و از آن معرکه بیرون آمدیم و پیروز شدیم.
امام(ره) میگوید میدانید چرا صدام حمله کرد؟ چون فکر کرد با یک مملکت آشفته و منزوی بیچارهای - اینها که میگویم عین عبارات امام است - که همه دولتها به او پشت کردهاند و او را در فشار اقتصادی گذاشتهاند، طرف است و ما نه قوای نظامی داریم، نه انتظامی، نه ساز و برگ جهاد و جنگ، نه ارتش داریم، هیچ چیز نداریم. چون گمان میکرد تا چند ساعت دیگر تهران را فتح میکند، حمله کرد. منتهی از خدا غافل بود. فکر کرد خدا یک کلمه است. نمیدانست خدا حقیقت است بلکه «حقیقهالحقایق» است. اراده خدا را نفهمید.
دوم این که گفتند شما میخواستید به عراق حمله کنید؟ امام(ره) گفت این را همه میدانند، بدون هیچ مقدمهای دولت جابر صدام و بعث از دریا و هوا و زمین حمله کرد. اصلاً دولت ما متوجه نشد تا ساعتها که جنگ شروع شده است. اصلاً ما نفهمیدیم جنگ است. مدتی، ساعتها گذشت. همه فکر میکردند یک اشتباهی شده، یک اتفاقی افتاده است. نه این که اصلاً کسی دنبال جنگ نبود، نه این که منتظر جنگ نبود، نه این که کسی آماده جنگ نبود. اصلاً کسی تصور جنگ را نداشت. اینجوری جنگ را شروع کردند. یک مرتبه دیدیم آمدند، هزاران کیلومتر غصب شد. و البته ضربهای به صدام خورد که تا سالها خودش را نتوانست جمع کند. امام این را همان اول جنگ گفت. و این هجوم، هم عراق را تباه کرد، به ایران صدمه زد. به سرمایههایی که باید صرف میشد به نفع ملتها و به نفع اسلام، آمدند و در راه جنگ و برادرکشی صرف کردند. ما البته به کسی تعدی نکردیم و نمیکنیم، اما کسی که تعدی کند، دهانش را خرد میکنیم. آنها شروع کردند. ما هیچ جنگی را هرگز نه شروع کردهایم و نه شروع خواهیم کرد. ما به هیچ سرزمینی طمع نداریم. جنگ را چه کسی شروع کرد؟ کسی که وارد سرزمین دیگری شده است. میگوید چرا راجع به شروعکننده جنگ همینجوری حرف میزنید؟! خیلی جالب بود. چند ماه از جنگ گذشته بود. ایران میگفت فقط بگویید جنگ را چه کسی شروع کرد؟ نمیگفتند. میدانید تا آخر هم، تا چند سال هیچ نهادی در دنیا حتی نمیگفت صدام جنگ را شروع کرده است. میگفتند همینجوری که صدام در خاک شما است، صلح کنید! امام میگفت یعنی چه؟ اول باید اعلام کنید چه کسی جنگ را شروع کرد. بعد باید از خاک ما بیرون بروید. مثل این که یک کسی بیاید در خانه شما تجاوز کند و بزند و بکشد و آتش بزند و... بعد بگوید صلح کنید! بیایید مذاکره کنید. آقا برو بیرون. اینها داخل ایران آمدند. ما کی به کشوری رفتیم؟ دیدند این صدام جاهطلب و دیوانه است او را بازی دادند. این جاهطلبی و قدرتطلبی و دیکتاتوری این آدم، حب نفس داشت. آمریکا او را بازی داد که ایران هیچ چیز ندارد. به او علامت دادند که برو. آنها الان نه ارتش دارند، مردم هم کاری به این حرفها ندارند. برو بگیر، نفت ایران هم برای تو. اصلاً تو رئیس منطقه هستی! آمریکا سر این صدام دیکتاتور دیوانه هم کلاه گذاشت و این بدبخت حمله کرد آمد. ولی نه آنها و نه اینها، هیچکدام این ملت را نمیشناختند. فکر میکردند مردم ایران در 59، همان مردم ایران در 55 و 50 هستند. نمیدانند این مردم تغییر کردهاند. الهی شدهاند. ما مشغول دفاع هستیم. اصلاً ما مشغول جنگ هم نیستیم. ما مشغول دفاع هستیم. دفاع وظیفه شرعی است، وظیفه وجدانی و انسانی است. هر جای دنیا به هر کسی بگویید توی خانه و شهر تو ریختند میگوید باید بجنگی! ما احتیاج نداریم استدلال کنیم چرا میجنگیم. شما باید استدلال کنید که چرا از این دفاع میکنید؟ دفاع در برابر هر مهاجم واجب است، میخواهد ابرقدرت باشد، میخواهد یک قدرت کوچک یا متوسط باشد. ما از ناموس اسلام و از ناموس خودمان و از خاک خودمان دفاع میکنیم. از هیچ قدرتی هم نمیترسیم. دفاع ما مشروط نخواهد بود. دفاع ما مطلق است. نمیگوییم به شرطی دفاع میکنیم که دشمن ما خیلی قوی نباشد. میگوید اصلاً برای ما مهم نیست شما که هستید. ابرقدرت هستید یا نیستید. دفاع واجب است. لذا هی برای ما محاسبه نکنید، چرتکه نیندازید. اگر اینجوری بشود، اینجوری میشود. بعد اگر آنجوری بشود، آنجوری میشود. امام میگوید اگر هر کاری میخواهد بشود، ما دفاع میکنیم. دفاع شرط و شروط ندارد واجب مطلق است. بعد میگوید اصلاً ما با همین منطق با رژیم شاه هم مبارزه کردیم. آنجا هم ما دفاع کردیم. ما چه کشته بشویم، چه بکشیم، به وظیفه عمل کردهایم. پیروز بشویم یا شکست بخوریم، مساوی نیست. ما با همین منطق با پهلوی درافتادیم. منطق ما همان موقع رژیم شاه هم این نبود که ما حتماً پیروز میشویم و باید باید پیش ببریم. منطق ما این بود که برای اسلام خطر و تهدید وجود دارد. احکام اسلام و حقوق مردم دارد نابود میشود. ما وظیفه داریم و به اندازهای که قدرت داریم باید مقابله کنیم، کشته هم بشویم مهم نیست. ولی انشاءالله موفق میشویم. اما در هر صورت ما به جنت خواهیم رفت. به بهشت خواهیم رفت. ادبیات را ببینید. مثل انبیاء صحبت میکنند، پیامبران اینجوری حرف میزدند. میگوید اصلاً ما در هر صورت به بهشت میرویم. ما انشاءالله موفق خواهیم شد به جنت و به بهشت انشاءالله. ما به بهشت میرویم که پیروز بشویم، چه شکست بخوریم. هیچ وقت از هیچ چیز نترسید. از هیچ کس هراس نکنید. شما برای اسلام میجنگید. و آنها برای نابودی اسلام. الان هم تمام اسلام در برابر تمام کفر است. همان تعبیری که در جنگ احزاب، جنگ خندق بود که حضرت امیر در برابر عمروبن عبدود رفتند که پیامبر فرمودند: امروز «برز الاسلام کله»، امروز کل اسلام در برابر کل کفر ایستاده است. امام(ره) میگوید الان هم همینطور است. الان هم کل اسلام در برابر کل کفر است. هر کس هر قدر قدرت دارد، بایستد. و من تا آخر ایستادهام. تا زنده هستم نمیگذارم دوباره آمریکا و شوروی و اینها به ایران برگردند.. بعد میگفت تا زنده هستم، نمیگذارم لیبرالها بر ایران حکومت کنند. نمیگذارم منافقین حاکم بشوند. من تا زنده هستم، نمیگذارم. ما هیچ وقت سر دعوا با کسی نداشتیم. ما برای حفظ مملکت اسلامی دفاع میکنیم. آنها حمله کردهاند، خرابکاری کردهاند، شهرهای ما را گرفتند. دفع شر واجب است. ما وارد هیچ کشوری نشدیم و نخواهیم شد که مجرم باشیم. ما به زور نمیرویم هیچ کشوری را اشغال کنیم. بله، ملتهایشان و دولتهایشان از ما کمک بخواهند، وظیفه داریم مثل فلسطین برویم، اما نمیرویم یک کشور را اشغال بکنیم و بگوییم این منافع شما برای ماست. به جای آمریکا و انگلیس ما میخواهیم ارباب شما باشیم! ما وارد نشدیم که مجرم باشیم. آنها مجرم هستند که وارد شدهاند. مثل دزدی که به خانه شما بیاید او مقصر است یا او کسی که با او جنگیده است؟ میگوید خیلی جالب است. او آمده اینجا. با هم میجنگیم. بعد به هر دوی ما میگویند نجنگید. مگر به ما باید بگویید نجنگید؟ میگوید هی میآیند نصیحت میکنند آقا خشونت را کنار بگذارید با همدیگر نجنگید! یعنی چه؟ مثل این که من بیایم بالای شما، سوار شما بشوم، بزنم توی سر شما، شما از پایین یک مشتی بزنید، بعد یک کسی بگوید که آقا خشونت نکنید! بابا از آن بالا پایین بیا بعد بگو خشونت نکن. نه! ما همان بالا مینشینیم ولی جفتمان نزنیم! صلح! امام این را گفت صلح تحمیلی. امام گفت جنگ شما تحمیلی بود، صلح شما هم تحمیلی؟ میگوید دزد به خانه شما آمده، شما باید دفاع کنید، ولو کشته بشوید. مجرم اوست. نباید بگویید جان من مهمتر است یا خانهام؟! مسئله خانه نیست. مسئله حق است. من باید با او بجنگم تا او بیرون برود، ولو کشته بشوم. کسی بخواهد بریزد در منزل کسی، بگوییم ما سر صلح داریم، پس به ظلم تن بدهیم. ظلم حرام است، ظلمپذیری هم حرام است. کسی که ظلم را میپذیرد، مثل کسی است که ظلم کرده است. چون او تن به ظلم داده، و کمک کرده است که ظلم گسترش پیدا کند. ما میل داریم همه جهان صلح و صفا باشد. ما اگر قدرت داشتیم، اصلاً باروت را از بین میبردیم.
حالا جالب است، جایزه صلح نوبل برای چه کسی است؟ پدر جنگ و خشونت، او مظهر صلح نوبل است. امام میگوید انبیا میخواهند در جامعه، یک نفر به یک نفر تو نگوید. یک نفر از یک نفر کینه نداشته باشد. همه باید برادر و خواهر در خدمت هم باشیم. میگوید ما اگر قدرت داشتیم، در همه عالم صلح و صفا برقرار میکردیم. ما اگر قدرت داشتیم، اصلاً باروت را از بین میبردیم. کل نیروها و قوای انفجاری و سلاحها را در تمام عالم از بین میبردیم که جهان از جنایت و جنگ خالی بشود. ما نمیخواهیم کسی با کسی دعوا کند. ما با کسی دعوا نداریم. ما با هیچ کشوری دعوا نداریم. آنها دعوا دارند. ما با هیچ کشوری جنگ نداریم. آنها میجنگند. اسلام اجازه نمیدهد ما به هیچ کشوری تجاوز کنیم. اسلام اجازه نمیدهد ما جنگ را شروع کنیم. اما اسلام میگوید اگر جنگ را شروع کردند و تعدی کردند، به دهانشان بزنید و محکم بایستید. حتی اگر ظاهراً مسلمان باشند. هنوز بعد از خرمشهر چند هزار کیلومتر از خاک ما دست آنها بود، اعلام کنید چه کسی متجاوز است. محاکمه باید بشود. خسارتهایی که زدند چی؟ آدمهایی که کشتند، تجاوز کردند، چی شد؟ اینهمه شهر را نابود کردند، چی شد؟ اینها باید روشن بشود. ما همینطوری نمیتوانیم که بگوییم خب حالا زدید، مثل این که همسایه شما به خانه شما بیاید بزند، بکشد، نابود کند، تجاوز کند، بعد شما او را بزنید از خانهتان بیرون کنید، بعد او برود در خانهاش، شما هم در خانهتان، بگویید خب دیگه، صلح! خب شما خودتان اینجوری این کار را میکنید؟ امام میگوید مجبور میشود بروی در خانهاش، یقهاش را بگیری، بگویی آقا تو چه کار کردی؟ ضمن این که هنوز از خانهاش دارد به خانه تو سنگ میزند. امام میگوید خب وقتی که آنجاست، هی دارد موشک میزند، به شهرهای ما توپخانه میزند و مردم ما را میکشد، اگر نیروهای ما مجبور میشوند وارد خاک عراق بشوند برای این که این توپخانهها و سایتهای موشکیاش را عقب بزنند که به شهر و خانههای ما نزند، حتی در خاک عراق ما هنوز مشغول دفاع هستیم. باز هم دفاع از کشور است. همه جای دنیا هم این را قبول دارند.
خود اینها در جنگ دوم، هیتلر، آلمان، جنگ را شروع کرد زد. وقتی که آلمان شروع به عقبنشینی کرد، شکست میخورد و هی عقب عقب میرفت، نایستادند که بگویند رسید سر مرزش. ریختند توی آلمان و آلمان را گرفتند. شوروی و آمریکا، آلمان را بین خودشان تقسیم کردند. اصلاً هم نگفتند خب دیگه به مرزهای آلمان رسیدیم متجاوز شکست خورد! نه دیگه، رفتند خود آلمان را گرفتند. خود شما همه جا حتی کسانی که با شما جنگ نداشتند، اینجوری بودید.
میگوید ورود ما به خاک عراق، همانجایی که مجبور شدیم، برای این که ما نمیخواهیم بصره و عراق را تصاحب کنیم. وطن ما بصره و شام نیست. وطن ما اسلام است. ما تابع احکام اسلام هستیم. اسلام اجازه نمیدهد کشور دیگری را، کشور مسلمانی را ما تحت سلطه خودمان قرار دهیم. ما دنبال این نیستیم. ما میخواهیم تجاوز را و متجاوز را عقب بزنیم ورسانههای دنیا هم ما را محکوم میکنند میگویند ما برای دنیا خطر هستیم! بعد میگوید چطور بود تا وقتی که صدام در ایران بود، نهادهای بینالمللی و شورای امنیت، همهتان فقط ایستاده بودید نگاه میکردید. هر چه ما میگفتیم بیایید ببینید این چه کار دارد میکند؟ هیچی. وقتی ما اینها را زدیم و داخل رفتیم، آنها را عقب زدیم، یکمرتبه همه به فکر صلح و حقوق بشر و اینها افتادند! میگوید تا صدام داخل کشور ما بود، همه سازمانهای بینالمللی ساکت بودند یا نمایشی حرف میزدند. ما به کشورهای جنوب خلیج فارس نظری نداریم. رسانههای بیگانه تبلیغ میکنند «ایران میخواهد کشورهای خلیج فارس را بگیرد.» مکرر گفتهایم شرع مقدس چنین اجازهای را به ما نمیدهد. اصلاً جزو اهداف انقلاب ما نیست. اما دفاع از اسلام و مسلمین، حکم خدا و عقل و شرع است. ما ملت مظلوم هستیم. ما جلوی ظلم ایستادهایم، ما دنبال ظلم نیستیم.
اینها بخشی از تعابیری است که امام(ره) همان موقع کرده است که شما ببینید تمام این شبه شبهههایی که همان موقع دشمنان راه انداختنهاند، همه را جواب داده است و تمام توطئههایی که الان دوباره شروع کردهاند، همه اینها همان موقع بود. صد برابرش هم بود. بعضیها فکر میکنند که اینها تازه شروع شده است.
هشتگهای موضوعی